کژال حاجی میرزایی(١)
واژەی سکولاریسم برای اولین بار توسط نویسنده و اندیشمند
بریتانیایی جورج هالی یاکوب در سال ١٨٤٦ مطرح شد. سکولاریسم یکی از مهمترین
پدیده های جامعە اروپا در عصر روشنگریست.
در آن زمان که کلیسا و عقاید دینی و مذهبی بر مردم حکومت
میکرد و زندگی مردم را به شدت تحت شعاع خود قرار داده بود، سخن گفتن از
جامعەای سکولار و جدایی دین از سیاست قدم بزرگی بود که به پیشرفت جامعه کمک
و پیشروی به سوی مدرنیته را سرعت بخشید. سکولاریسم پدیدەای ست که توانست
تاثیر عمیقی برجهان اروپا داشته باشد و آنرا در زمینه های سیاسی- فرهنگی-
اجتماعی و اقتصادی از دیگر جوامع کرەی خاکی متمایز کند. به دلیل نقش و
اهمیتی که واژەی سکولاریسم را در برگرفته است معناهای متفاوتی در مورد آن
وجود دارد که این معناها با توجه به کاربرد موقعیتی آن استفاده میشود. این
واژه در زبان لاتین به معنای «این جهانی»، «دنیوی»و متضاد با دینی یا
روحانی ست.
سکولاریسم یا سکولار مشتقی از کلمه ی لاتین سکولیوم یا سکولوم
است که برخی آنرا به معنی دنیا پرستی و اعتقاد به امور دنیوی و رد آنچه
را که غیر از آن است می دانند.
آیا سکولاریسم را میتوان به عنوان یک نظام فلسفی نیز در نظر
گرفت؟ اگر میتوان، چه نوع فلسفهای ست؟ نظریات و تعاریف گوناکونی در این
باره وجود دارد، جورج یاکوب هالی اوک در کتاب سکولاریسم انگلیسی آنرا چنین
تعریف میکند «سکولاریسم یک نظام وظایف مربوط به زندگانی این جهانی ست،
نظامی که صرفا مبتنی برملاحظات و احتیاجات این جهان انسانی ست نه دنیای
آخرت، که اصول اساسی واخلاقی آن به قرار زیر است:
بهبود زندگانی این جهان با ابزارهای مادی، علم و دانش معجزه
این جهان مادی ست، نیکی کردن خوب است و انجام دادن آن در این جهان لازم و
جستن آن خیر است».
رابرت گرین انگرسول سخنور و آزاد اندیش آمریکایی، چنین تعریفی
را برای سکولاریسم ارائه میدهد، «...و آن سکولاریسم دین انسانیت است که
باید به امور این جهان بپردازد، بدان معناست که هر فردی ارزشمند است، هر
فردی باید استقلال فکری داشته باشد و فقط برای اکنون زندگی کند نه در گذشته
و یا دنیای دیگری».
در این نتیجه از این تعاریف اینگونه برداشت میشود که
سکولاریسم به پیشرفت علم وفنون بشری کمک میکند و بواسطە تجلیل از عقل بشری و
کنار نهادن نهاد دین از حوزە عمومی، جامعه را در مسیر ارتقای عقلانیت و
انسانمحوری قرار خواهد داد. سکولاریسم، یک دولت را چگونه تعریف میکند و چه
انتظاری از آن دارد؟ یک دولت سکولار دولتی است که نه دشمن دین است و نه
جایگاهی برای مشروعیت دادن به آن؛ در واقع مملکتداری و حکومتداری را جدای
از دین میداند و با تمامی شهروندان وطبقات جامعه اعم از دیندار و بی دین و
با هر نوع عقیده و باوری، یکسان و برابر رفتار میکند و از لحاظ حقوقی و
سیاسی هیچ تمایزی برای آنها قایل نیست و دین و شرع اجازهی هیچ گونه
دخالتی در قانون و سیاست ندارد. مردمان یک کشور سکولار و یک دولت سکولار
آزادی انتخاب عقیده دارند، آنها مجبور نیستند بی دین باشند و از هر طیفی که
باشند به صورت آزاد میتوانند به زندگی خود ادامه دهند. یعنی توازن و حقوق
ادیان مختلف را به صورت مساوی حفظ میکند و قدرت دولت را بر پایهی اصول و
منویات یک دین و یک عقیده ویژه یا یک ایدئولوژی خاص اعمال نمیکند و هیچ
جایی برای انحصارگرایی در این نوع از دولت وجود ندارد.
یکی از پیامدهای مهم سکولاریسم، تقویت پلورالیسم سیاسی در
جامعه است. پلولاریسم خود ابعاد و صورتهای گوناگونی در حوزههای اجتماعی،
فرهنگی، سیاسی، فلسفی و دینی را دارا می باشد، که بحث ما پلولاریسم سیاسی
را در برمیگیرد. در پلولاریسم سیاسی نیز احترام و تعامل با عقاید مختلف و
اجازه دادن به آنها برای مشارکت درامر سیاست و کشورداری از جایگاه ویژەای
برخوردار است. و معتقدان و قائلین به پلولاریسم این واقیعت را پذیرفته اند
که کثرت و قبول کردن آن (تکثرگرایی، مخصوصا تکثرگرایی دینی) باعث صلح و
آرامش و همزیستی مسالمت آمیز در میان شهروندان یک جامعه خواهد شد.
و حال سوال اینجاست که آیا صرف استقرار و وجود دموکراسی
میتواند جامعه را به سمت آرمانهای بشری هدایت نماید؟ اصلا میتوان نام یک
حکومت و دولت را دموکرات به معنای واقع کلمه گذاشت در حالی که سردمداران
آن حکومت سکولاریسم و هنجارهایش را قبول نداشته باشند ولذا ترجیحات سیاسی
خود را بر پایە یک دین یا ایدئولوژی خاص طرحریزی نمایند؟
قبل از پاسخ به این سوالات، اشاره ای مختصر نیز به تعریف دموکراسی مفید خواهد بود.
دموکراسی خود با توجه به کاربرد در مقتضیات و واقیعیت های
تاریخی و شرایطی که در آن موقیعتها پیش می آید، دارای تعاریف مختلف و حتی
میتوان گفت که دارای انعطاف است و همچنین انواع گوناکونی دارد. زمان و
پارامترهای فرهنگی آن جامعه و نیز گرایش فکری مدعیان دموکراسی از عواملی
هستند که بر تعریف دموکراسی تأثیرگذار هستند. این عوامل باعث به وجود آمدن
نگرش های متفاوتی در ذهن انسان نسبت به پدیدههای اجتماعی میشود و همین
نگرشها تعاریف متفاوتی را نسبت به مفاهیم اجتماعی در پی داشته است. لازم
به ذکراست که شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه نیز در تعریف دموکراسی نقش
بسزایی دارد و با توجه به این شرایط است که میتوان به بررسی آن پرداخت.
دموکراسی از واژه دموس یعنی خلق و یا مردم و کراتوس یعنی
حاکمیت و قدرت گرفته شده است. رایج ترین و مهمترین نوع دموکراسی نزد ملت ها
دموکراسی سیاسی است، که شامل اصل «رضایت»، اصل «مشارکت»، اصل «برابری»،
اصل «حاکمیت قانون»، اصل «آزادی»، اصل «حمایت از حقوق اقلیت» و اصل
«اکثریت» و... میشود، این نوع دموکراسی ناظر به ماهیت رابطه میان دولت و
ملت است. در این نوع از دموکراسی، میزان نفوذپذیری و دسترسپذیری ردههای
عالی مناصب قدرت سیاسی و به عبارت دقیقتر امکانپذیری ابراز وجود همە
طیفهای فکری و سیاسی در این مناصب، عمق و وسعت دموکراسی را نمایان میکند.
اما یک دولت دموکرات بدون قبول کردن سکولاریسم چگونه عملکردی
خواهد داشت؟ و آیا اساسا دموکراسی چه همپیوندی با سکولاریسم دارد؟ متفکران
غربی، دیر زمانیست که به مفهوم جدایی دین و دولت عادت کردهاند و مایلاند
این را به عنوان بخش عقلانی پیشزمینە دموکراسی فرض کنند. در کل، همە
متفکران طرفدار دموکراسی عمیقا بر این ضرورت واقفند که باید مخاطبان خود را
متقاعد نمایند که دموکراسی خالص و ناب ممکن نخواهد بود مگر اینکه مذهب به
حوزە خصوصی محدود گردد.(٢)
مردم در برابر خدا: پرسش حکومت
اغلب تصور بر این است که متفکرین دینی(غالبا اسلامی) که در
پی کنار آمدن با دموکراسی هستند از همان آغاز با یک مشکل مفهومی عمده روبرو
میشوند. مشکل را میتوان مختصرا چنین بیان کرد: در یک طرف، دموکراسی
نیازمند ارتقای اصل حاکمیت عمومی است بگونهای که در آن، مردم به عنوان
منشاء مشروعیت حکمرانی تلقی میشوند. در طرف دیگر، نهاد دین (خصوصا اسلام)
متضمن انکار حاکمیت عمومی است به نفع مفهومی که بعضی اوقات به «حاکمیت
الهی» تعبیر میشود. مفهوم حاکمیت الهی حتی زمانی هم که به معنی «حاکمیت
قانون» تلقی و تبلیغ میشود بازهم به عنوان تهدیدی علیه حاکمیت عموم مطرح
خواهد بود(٣). آنچه پذیرفته شده است این است که دموکراسی مستلزم مدارا و
حامی تکثر و تنوع میباشد و حقوق فردی و آزادی را برای همه بدون توجه به
مذهب، جنس، باور سیاسی و غیره تضمین میکند. اقلیت بودن در یک دموکراسی،
وضعیت پذیرفتە شدەای است، زیرا این سیستم با حمایت از حقوق و آزادیهای
فردی سازگار است بدون توجه به اندازه و گستردگی گروهی که فرد به آن تعلق
دارد. آیا حاکمیت دینی میتواند چنین، حقوق «دیگری» را تضمین و مورد حمایت
قرار دهد حتی زمانی که آنها اقلیت کوچکی را در جامعه تشکیل دهند؟ اگر نه،
چگونه میتوان از «دموکراسی دینی» حرف زد؟
هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ مفهومی شکلگیری و تداوم
ساختار حقوقی- سیاسی دموکراتیک بدون همگامی سکولاریسم با دموکراسی غیرممکن
خواهد بود. چراکه در غیاب سکولاریسم، با قطعیت میتوان گفت که اصول و
ارزشهای دینی بواسطە تحمیل خود بر نهادها و تاسیسات حقوقی، سیاسی و
اجتماعی، عرصه را بر پویشها و رویشهای دموکراتیک تنگ خواهند کرد و به
دیگر سخن، پلورالیسم و تولرانس که از الزامات یک جامعە دموکراتیک است را
تضعیف و به مرور تقبیح نیز خواهد کرد. نمونە تاریخی واضح در تأیید این ادعا
حکومتهای ایران و افغانستان هستند که اگرچه در ابتدای موجودیت خود، قرار
بر ارج نهادن دموکراسی بود اما بدلیل غیبت سکولاریسم، به سرعت به سمت
استبداد و دیکتاتوری سوق یافتند.
-----------
١- فعال حقوق بشر
٢- Raja Bahlul, 2009, Democracy without secularism?
in Islam, Judaism, and the Political Role of Religions in the Middle
East, ed. John Bunzl. Florida: University Press of Florida.
https://www.blogger.com/blogger.g?blogID=2490320117574189847#editor/target=post;postID=3335058022897170531
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.